|
به نام خداوند بخشنده ی مهربان سلام دوستای گلم خوبین؟ این اولین آپ پاییز هست امروز مدرسه خوب بود  ولی خب توی کلاس کسی که خیلی ازش بدم میومد افتادم چه شانسی! حورا جون منو به یک بازی دعوت کرده منم میخوام انجامش بدم. 1.اولين دوست صميميتون اسمش چي بود؟(تو دبستان )
آیدا جونم
2.هنوز هم با هم ارتباط دارين؟
آره
3.دوست دارين در آينده چي كاره شين؟ جراح پلاستیک4.اسم كوچيك مامان و بابا تون چيه؟ مامان:زهرا بابا:علی 5.چه روزي تو هفته رو خيلي دوست دارين؟چرا؟
شنبه چون اول هفته است و همه شادن
6.دوست داشتين اسمتون چي بود؟ اسم خودمو دوست دارم ولی از اسم پرنیان خیلی خوشم میاد 7.از سگ مي ترسي؟
نه!دوست دارم مخصوصا سگ سفید ولی خوشم نمیاد بهشون دست بزنم
8.بيشتر لباس چه رنگي مي پوشي؟
صورتی
9.خودت وبلاگت رو درست كردي يا كسي بهت كمك كرد؟
خودم درست کردم
10.سوالا ي اين بازي تكراي بودن برات؟ بعضی هاشون
11.چه سازي رو دوست داري؟
ویولن
حالا کسانی که دعوت هستند 1-فاطیما 2-نگار 3-مظهر گلی 4-سارا 5-ریحان
حالا یک داستان جالب انيشتن براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در
دانشگاه، از راننده مورد اطمينان اش كمك مي گرفت. راننده وي علاوه بر
رانندگي هميشه هم در طول سخنراني هاي انيشتن حضور داشت يك روز انيشتن در حالي كه در راه دانشگاه بود و احساس خستگي ميکرد راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتن سخنراني كند، سپس انيشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند! انيشتن تنها در يك دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهها ي ديگر او را نمي شناختند او قبول كرد، اماكمي ترديد داشت در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از راننده اش پرسيده شود، او چه پاسخي خواهد داد
به هر حال سخنراني به نحوي عالي انجام شد، و تصور انيشتن درست از آب در
آمد.دانشجويان در پايان سخنراني انيتشن جعلي شروع به مطرح كردن سوالات خود
كردند. در اين حين راننده باهوش گفت “سوالات بقدري ساده هستند كه حتي
راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ گويد”سپس انيشتن از ميان حضار
برخواست وبه راحتي به سوالات پاسخ داد،به حدي كه باعث شگفتي حضار شد.
پایان
خب دیگه امیدوارم از آپ امروز خوشتون بیاد
bye bye
|